تبليغاتX
:: رهپویان حقیقت - مشکل اصلی ما جوانان!
.: I'm an Iranian :.

بنام خدا

روز به روز بيشتر مي شود، تعداد جواناني که در موقعيت هاي مختلف با آنها مواجه مي شوم و در حال غوطه خوردن اند در نوعي  تحير و بلاتکليفي فرصت سوز و کسل کننده.

به نظر من مشکل اصلي جوانان ما، شغل نيست، ازدواج هم نيست، مسکن هم نيست. اينها در مراحل بعدي هستند.
به نظرم مشکل اصلي ، دو چيز است.
اول : انتخاب صحيح و دقيق مسير زندگي فردي و اجتماعي.
و صحت اين انتخاب تا حد زيادي برمي گردد به کشف درست استعداد و برجستگي خاص هر فرد.
هرکسي اگر دقيقاً در جايگاه اصلي خود در جامعه قرار بگيرد، در همان جايگاهي که دست خلقت او را براي آن کار آفريده، آنوقت ميتواند در زندگي فردي و اجتماعي خود يک فرد موفق باشد. خداي بزرگ به هر انساني بهره اي از استعداد و توانائي داده و به عبارت ديگر هر کسي حتماً و تاکيد ميکنم حتماً ، حداقل در زمينه اي خاص، استعداد شگرف و توان موفقيت و برجستگي دارد.
همه ما در بين مشاغل مختلف اجتماعي، افرادي را مشاهده ميکنيم که به علت درخشيدن، مورد مراجعه و توجه همگان هستند.اين موضوع، ربطي به نوع شغل و جايگاه اجتماعي آن ندارد، حتي در شغلهاي ساده و (در ظاهر) بدون نياز به کمترين تخصص اين مسئله صادق است. از نانوائي ، سلماني ، کارگري ساختمان، رفتگري و ... که هر کدام در جاي خود شغلهاي بسيارمهم و حساسي هستند گرفته ،تا کارمندي ، معلمي ، مهندسي ، دکتري و... همه و همه برجستگاني دارند که با بقيه هم صنفان خود تفاوت جدي دارند و بقيه نيز اين تفاوت را به خوبي درک ميکنند. اين برجستگان، دقيقاً كساني هستند كه در نظام آفرينش، درست در جاي خود قرار گرفته اند. انتخاب دقيق و درستي داشته اند.

آنچه مهمترين نياز يک جوان است، کشف دقيق قابليتهاي خود و سعي و تلاش در آن راستاست، و اين كار معمولاً توسط خود افراد و به تنهائي قابل انجام نيست، بايستي با کمک مشاوراني دلسوز ، زبان فهم و عاقل ، به اين مهم برسد.
اگر اين مرحله به درستي انجام شد، قطعاً فرد در هر شرايطي، حتي در شرايط فعلي جامعه که مشکل اشتغال جدي است، ميتواند به موفقيت شغلي برسد و ازدواج، مسکن و بقيه موارد هم با توجه به موفقيت و پايگاه اجتماعي ايجاد شده، در مدت زمان قابل قبولي به شرط واقع بيني، حل شدني است.

فلسفه نمي بافم، تئوري پردازي خوش خيالانه نميکنم، توي آفتاب هم لم نداده ام و با شکم پرشعر بگويم، واقعاً اصلي ترين مشکل جوانان را همين مي دانم. مشاوراني امين و دانا که بتوانند هرکسي را با توجه به استعدادهايش، راهنمائي کنند.
چه خوش فرمودند امام عابدان که "هلک من ليس له حکيم يرشده" : کسي که حکيمي ارشادگر نداشته باشد، هلاک مي گردد.

و اما مشکل دوم جوانان : عدم حرف شنوي است. خيلي رسم بدي شده که همه از در و ديوار تا راديو تلويزيون به اشکال مختلف اين مطلب رو القا ميکنند که : آقا نصيحت بسه، نصيحت نکنيد. گوشمون ازين حرفها پره. يه حرف تازه بزنيد و ...
حتي کار به جائي رسيده که در رسانه ها اگر کسي ، بزرگتري خواست توصيه اي بکنه، اولش کلي عذرخواهي ميکنه از طرف، که ببخشيد، قصد نصيحت ندارم ... خيلي عذر ميخوام... انگار که داره يه خلاف بزرگ مرتکب ميشه.
قبول دارم که فاصله نسلها يک واقعيت است که روزبروز هم زيادتر ميشه و خيلي از بزرگترها، درک درستي از حال و هواي فکري کوچکترها ندارند اما اولاً اين کلي نيست، ثانياً خيلي از حرفها ربطي به زمان و زمانه نداره، ربطش به آدم و آدميت است.
بطور خلاصه، به عقيده من اگر جوان دو کار بکند، يکي مشورت با خبير عاقل زمان فهم و زبان فهم و دوم روحيه حرف شنوي و احترام و عمل به فکر و نظر بزرگترها و خبره ترها. هرکي اين دو کار رو کرد و مشکلاتش حل نشد (دو روزه نه ها، چند ساله) ، بياد با من دعوا کنه.

نویسنده: سيد محمدرضا فخري

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط رهپویان حقیقت  |